حسن حسن زاده آملى
309
هزار و يك كلمه (فارسى)
مكتفى كسى است كه : « اذا شاء أن علم علم » چنان كه باب چهل و ششم كتاب حجّت اصول كافى جناب كلينى بدين عنوان است : « باب أنّ الأئمه عليهم السّلام إذا شاءوا أن يعلموا علموا » ( ج 2 معرب ، ص 201 ) ؛ و لكن براى نفس ناقصه مستكمله در مسير تكاملى به برنامه قرآن انسان و مدينه فاضلهساز ، آن اقتدار نيست كه به طور اطلاق مشمول حكم حكيم نامبرده بوده باشد ، و لكن در اثناى سلوك حالات روحانى و آن سويى گاهى به تمثل خواه به ديدن و خواه به شنيدن و مانند آن ، و گاهى به كشف بىمثالى به حصول مناسبتى بين سالك با خارج ، پيش مىآيد . معرفت به كيفيت اقبال آن حالات ، و آگاهى به كنه مناسبت ياد شده شايد براى اوحدى از افراد حاصل شود ؛ چنان كه امكان دارد انسانى بر اثر ترقى و تعالي در ذاتش در حد وسع و قابليتش مشمول حكم حكيم مذكور نيز بشود و دليلى بر ردّ آن نداريم ؛ و در عين حال نفوس را در نيل بدان مراتب و درجات بوده باشد به مثابت آن كه حق ( تعالى ) فرموده است : تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ ( بقره ، 254 ) ، و وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ ( الإسراء ، 56 ) ، جز اين كه بايد بين نبوّت تشريعى و نبوّت إنبائى فرق گذاشت . نبوّت إنبائى را نبوّت تعريفى و نبوّت عامه و نبوّت مقامى نيز گويند . در باب اول كتاب انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه در نبوّت تشريعى و نبوّت إنبائى بحث كردهايم . ( ط 1 ، قيام قم ، ص 87 ) ، و نكات و اشارتى را تقرير و تحرير نمودهايم . اى عزيز ، آنچه كه اندر دل بود اظهار آن مشكل بود ؛ اين اصل اگر در دست انسان زبان فهم افتد به تنهايى خود موضوع رسالهاى مستقلّ است ، و اللّه ( سبحانه ) فتّاح القلوب و منّاح الغيوب . تبصره : در بيان باب ياد شده از اصول كافى ، بدين واقعه كه در نكته 958 هزار و يك نكته ، نقل كردهايم التفات بفرماييد : مردى در حضور پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود ، در آن وقت ناقه پيغمبر گم شده بود هر چه گشتند نيافتند ، كسى كه در حضور او بود پيغمبر روى به دو كرد و گفت : « در رحل شما